تبليغاتX
.:: سنگ قبرم را نمیسازد کسی...مانده ام در کوچه های بی کسی...بهترین دوستم مرا از یاد برد...سوختم خاکسترم را باد برد ::.

.::نگاه تلخ ____________نگاه تلخ____________نگاه تلخ ::.

نگاه تلخ

نگاه تلخ



بنام سراینده دیوانه عشق

ای حاجت صد چون من مسکین نگه تو

چون اب به شب بوسه به روی چو مه تو

 دانم که میسر نشود وصل من و تو

من سایل عشقم که نشستم به ره تو

و روزی فرا خواهد رسید که من تو را خواهم دید!!!

خواستم تا بار دیگر چیزی بنویسم

اما نه قلم نوشت و نه کاغذ نوشته هایم را بر روی

 خودحک کرد چرا که هر دو دانستند

که باید دوباره می شرح حال عشق مرا بنویسد

قلم در دستانم شکست وکاغذ ها به هوا رفت

افکارم به هم ریخت و چشمانم با بارش اشکاهایش

که پر از درد درون بود ارمغان تازه ای به گونه هایم بخشید

اما در خیال خود همیشه این رویا را مپرورانم که

 دوستت دارم

اما من ساده دل به عشق تو داده بودم

و همیشه با یاد نگاهت زندگی میکردم

ولی همین را بدان که عشق داستان است

و من در این عشق بازیچه ای برای تو بیش نبودم

نفرین بر این عشق و نفرین به تو

زندگی چیست؟

گل زردی ایست

بنام؟...... عشق

آینه شکسته ایست

بنام؟........دل

مروارید غلطا نیست

بنام؟........ اشک

خطر نامعلوم ایست

بنام؟.........سرنوشت

فریاد انسان است

بنام؟.....سکوت

اما در این میان

زیبا ترین کلمه؟....... عشق

زشت ترین کلمه؟.... بی وفایی

پاکترین کلمه ؟.... اشک

بی همتا ترین کلمه؟.... تنهایی

بی معنا ترین کلمه؟.... جدایی

جذابترین کلمه؟.... اشنایی

و قشنگ ترین کلمه؟..... نام زیبای یار

و چه سخت است زمانی که عاشقی از دل ها کوچ کند

کاش در این زمانه پر از عشق دروغین

سه چیز وجود نداشت

غرور

عشق

دروغ

(تا انسان نتوتند از روی غرور به خاطر عشق دروغ بگوید)

شب بود و من بودم و شمع و غم

شب رفت شمع سوخت من ماندم و غم

و چه سخت است با غم زیستن

از در یا پرسیدم که این امواج دیوانه تو از کرانه ها چه میخواهند

چرا پریشان و در به در کرانه ها را از همه جا بی خبر مرانند

در یا در مقابل سوالم گریست و امواج همگی به گریه افتادند

ان وقت دریا رو به من کرد و گفت

مر گ عشق تنها برای انسانها نیست

امواج هم مثل انسانهامیمیرند

و این امواج زنده هستند که امواج مرده را شیون کنان به گورستان ساحل میسپارند

(((و ای کاش روزی فرا رسد که خدا در میان عاشقان قضاوت کند)))

در میان سبز پوشان عالم من ان گل زردم

به ظاهر گر چه میخندم ولی الوده بر دردرم

 

+نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت عاشقی12:25 دوست دار شمارسول برادری|

**** JavaScript Codes