نگاه تلخ |
ستاره نقطه چین شد ، رسید قصه به آخر دیگه ازت بریدم ، ندارمت من باور راحت شدی بازیگر ، ببین شدم دیوونه برای زنده بودن تو بودی تک بهو نه حالا که داری می ری خاطره ها تم ببر بالاتو باز کن عزیز ، از روی نعشم بپر فکر نکنی گریه هام ، واسه اینه که نیستی فکرنکنی مهمه ، که روم چشا تو بستی اشکام واسه اینه که ازت خوردم یه دستی دارم می میرم عزیز . بد جور منو شکستی نه ، فکر نکن واسه تو دارم فدا می شم من از کینه ی حرف تو داره می سوزه ا ین تن تو لایقم نبودی همه ا ینو می دونن یه عمره تو گوش من ا ز رفتنت می خونن به همشون می گفتم که حرفا شون فریبه خنجر ا ز آ شنا خوردم ، اونا بودن غریبه نکنه یا دت رفته ، تنها تو آ شنا می آخه خودت می گفتی تا آخرش باهامی از تو خیا لم برو چشا م دوست ند ا رن به خا طرا تت بگو برن تنها م بذ ا رن بذا ر تو تنهایی هام ، بسوزم و بسازم تقصیره سا د گیمه ، حقمه که ببا زم همیشه با افتخار می گفتم از عشق تو اما امروز سر به زیر بهت می گم که برو دیگه چی می خوای ا زم ، بیا ببین داغونم خرا به شد قصر من ، بیا ببین ویرونم همینو می خواستی تو ، بیفتم به التماس این بود حق عشق من ، هستی خیلی ناسپاس دووم بیارم چی رو ، حرفای تلخ تورو ؟ می خوای بگم قسمته ، خوشبخت بشی و برو تقا ص حرف تو رو خد ا ا زت بگیره نا بود کردی وجودم دلم دارم می میره تو عشقمو می خواستی بیا ببین چه خستس جون تو تنش نمونده ، چشاش رو دنیا بستس آی آ دما ی د نیا تا کی کنم صبوری؟؟ دنیای بی رحمتون ، نذاشت راه عبوری خدا بگو من با کی بد کرده بودم ا ین جور تقا ص گرفتی ا زم تو خیلی سخت و نا جور خد ا خلا صم بکن با ور بکن برید م تو د نیا ی آد ما ، به جز بدی ند ید م گفتی جهنم تو یه جای دورازاین جاس خدا دارم می سوزم ، جهنمت همین جاس خدا ا نگاری می خوا ی با زم بد ی تو بازی انگار به هق هق من دل تو شده راضی د یگه دارم می میرم . بدجور اسیر آهم خدا ی آسمونا ببخش تو ا ین گنا هم +نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت عاشقی13:7 دوست دار شمارسول برادری|
| صفحه نخست |