تبليغاتX
.:: سنگ قبرم را نمیسازد کسی...مانده ام در کوچه های بی کسی...بهترین دوستم مرا از یاد برد...سوختم خاکسترم را باد برد ::.

.::نگاه تلخ ____________نگاه تلخ____________نگاه تلخ ::.

نگاه تلخ

نگاه تلخ



 

ديوانه ات را به خاطر بسپار...

خدا حافظ اي آرام و قرار موقتِ من

خدا مي داند چقدر سخت است گفتنش

مثل عذابِ مردن

به دنبالت گريه نمي كنم مسافر من

خودت گفتي بچگي نكن به خاطر من

به بدرقه ات هم نمي آيم عزيز خسته

دلم از رفتنت بد جوري شكسته ....

تو مي روي و مرا در غربتِ غمگين شب

براي چيدن ستاره اي، تنها مي گذاري

مي دانم

شايد تو دوست داري من مجنون شوم

آواره شوم

اما من زندگاني صحرايي نمي خواهم، نمي توانم

تو مي روي و يك بغض كال در گلو

جلوي آوازم را مي گيرد

نمي توانم تو را فرياد بزنم

گلبرگِ آخرين اميد در قلبم مي ميرد

تو مي روي و نمي داني انتظار چقدر سخت است

چقدر سخت است منتظر كسي باشي

كه هيچ وقت فكر آمدن نيست

مهمان عزيزي باشي

كه فانوس خانه اش روشن نيست

چقدر سخت است آدم را از آرزوهايش دور كنند

او را به مسير ناخواسته اي مجبور كنند

چقدر سخت است دست نوشته هايت را نخوانده خاك كنند

اسمت را از خاطره ها پاك كنند

چقدر سخت است كه به نام عشق فريبت دهند

با بي احتراميها بهانه دستِ رقيبت دهند

تو مي روي و نمي داني من به تو عادت كرده ام

اگر يك شب برايم لالايي نخواني در خود مي شكنم

نمي داني شكستن چقدر سخت است

برو حرفي نيست

هميشه براي رفتن بهانه زياد است

آنچه مي ماند يك دنيا غصه و ياد است

يادت باشد براي آمدن هم بهانه اي هست

خواستي بيايي، چشم اتنظارت ديوانه اي هست

برو قبل از اينكه وجودم از هم بپاشد

شايد عشق تو جاي ديگر

پيش كسي بهتر باشد

برو اما فراموشم نكن

اين ديوانه خود را به خاطر بسپار

برو سعي نكن بفهمي چقدر دلواپس چشمهاي توام

چه كنم، دست خودم نيست

آخر هنوز هم عاشق دل بيوفاي توام

مي دانم دوستم نداشتي و نداري

مي دانم در آزارم سنگ تمام گذاشتي و مي گذاري

چه مي شود كرد

نمي دانم مهمان نوازي ات سر جايش هست يا نه

اما من كوچه به كوچه سراغ خانه ات را مي گيرم

برو اما به كسي نگو با من چه كردي

نمي خواهم ته دل بگويند چه نامردي

نگو ديوانه بود سرزنشت مي كنند

نگو حقش بود ظالمت مي كنند

نگو عشق ما از اول اشتباه بود

مي گويند رفيقش نيمه راه بود

نگو دست محبتش را رد كردي

مي گويند به خودت بد كردي

نگو زندگيش تباه شد

مي گويند براي تو گناه شد

نگو مرا براي بازي انتخاب كردي

مي گويند پلهاي پشت سرت را خراب كردي  

نگو نمي خواهمش آدم زياد است

مي گويند اين حرف آدمهاي بد نهاد است

نگو سكوت كرد هرچه تهمت شنيد

مي گويند شيطان را در چشمهاي تو ديد

نگو بيچاره بود و بيچاره ترش كردي

مي گويند نگاه در چشم ترش كردي؟

نگو زندگيش را گرفتم

نه به تو تقديم كردم هديه بود

نگو ناقابل بود

هرچه بود پيشكش دل بود

                                      

گل من گریه مکن
که در اینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
گل من گریه مکن
سخن از اشک مخواه
 که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات
بی نوایی تنهاست
من و تو می دانیم
چه غمی در دل ماست
 گل من گریه مکن
اشک تو صاعقه است
تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن
که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
من چو مرغ قفسم
تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی
گل ن گریه مکن
 که در ایینه ی اشک تو غم من پیداست
فطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
دل به امید ببند
نا امیدی کفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگریز
در دندان تو در غنچه ی لب زیباست
گل من گریه مکن

 

+نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت عاشقی17:28 دوست دار شمارسول برادری|

چرا وقتی كه آدم تنها می شه
غم و غصه اش قد يك دنيا می شه
ميره يك گوشه پنهون می شينه
اونجا رو مثل يه زندون می بينه
غم تنهايی اسيرت می كنه
تا بخوای بجنبی پيرت می كنه
وقتی كه تنها می شم اشك تو چشام پر می زنه
غم میاد يواش يواش خونه ی دلم در می زنه
ياد اون شب ها می افتم زير مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه، می نشستيم، من و يار
غم تنهايی اسيرت می كنه
تا بخوای بجنبی پيرت می كنه
می گن اين دنيا ديگه مثل قديما نمی شه
دل اين آدما زشته، ديگه زيبا نمی شه
اون بالا باز داره زاغه ابرا رو چوب می زنه
اشك اين ابرا زياد ولی دريا نمی شه
غم تنهايی اسيرت می كنه
تا بخوای بجنبی پيرت می كنه

کسی غير از تو نمونده اگه حتی ديگه نيستی

همه جا بوی تو جاری خودت اما ديگه نيستی

نيستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه

ميون رنگين کمون خاطرات عاشقونه

آخرين ستاره بودی تو شب دلواپسی هام

خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام

لحظه هر لحظه پس از تو شب و گريه در کمينه

تو ديگه بر نمی گردی آخر قصه همينه

می شکنم بی تو و نيستی

 به سراغم نمی آيی که ببينی

بی تو می ميرم و نيستی

تو کجايی تو کجايی که ببينی

 شب بی عاطفه برگشت ، شب بعد از رفتن تو

شب از نياز من پر ، شب خالی از تن تو

با تو گل بود و ترانه ،با تو بوسه بود و پرواز

گل و بوسه بی تو گم شد بی تو پژمرده شد آواز

آخرين ستاره بودی تو شب دلواپسی هام

خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام

لحظه هر لحظه پس از تو شب و گريه در کمينه

تو ديگه بر نمی گردی آخر قصه همينه

می شکنم بی تو و نيستی

به سراغم نمی آيی که ببينی

بی تو می ميرم و نيستی

تو کجايی تو کجايی که ببينی

 

+نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت عاشقی17:12 دوست دار شمارسول برادری|

تنها
قسم به چشمات بعد از این
 
جز تو گلی بو نکنم.....
 
جز به تو و به خوبیات
 
به هیچ کسی خو نکنم
 
قسم به اسمت که تورو تنها نزارم بعد از این.....
 
اسم تورو داد می زنم تا دم دمای آخری
 
قطره به قطره خونم رو یک جا به نامت می کنم
 
دلخوشی های دنیا رو
 
خودم به کامت می کنم.........
 
می برمت یه جای دور می شم واست
 
سنگ صبور
برات یه کلبه می سازم  پر از یه رنگی پر نور
 
روح و دل و جون وتنم نظر نگاهت می کنم
 
دنیا هارو فدای اون چهره ی ماهت می کنم
 
هر چی که باختی پای من هر چی که بردم مال تو
 
دفتر شعر پیرم رو وقتی که مردم مال تو......
تنها

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت عاشقی21:30 دوست دار شمارسول برادری|

هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو

بدونی  من عاشقتم گوش کنی حرفای منو

تو بی وفا بودی ولیاونکه برات می مرد منم

تا زنده ام دوست دارم اینه کلام اخرم

من که نتونستم تو رو یه لحضه تنها بذارم

تو سردی خاره هام بگم که دوست ندارم

دلم میخواد همین یه بار اشکامو پنهون نکنم

بارو کنی تو رو میخوام غربت و زندونی کنم

بیام به شهر خاطرات غرق بشم توی نگات

دیوونه وار فدات بشم بمیرم من واسه چشات

اما هنوز فاصلمون دور و دست من جداست

تذانه سکوت من تو بغض اخرم رهاست

کاشکی فقط یه بار فقط ی بار بیای بگی دوست دارم

تو چشم من نگاه کنی یگی که عاشقت منم

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت عاشقی21:25 دوست دار شمارسول برادری|

چشم من میل غریبی واسه گریه داره امشب

                               از در و دیوار خونه بی تو غم می باره امشب

 نامه های عاشقونه همدم اشکای سردم

                               نیستی اما من هنوزم دنبال چشات می گردم

 غم و غصه یه دنیا توی قلبم پا می ذاره

                               وقتی که تو خاطراتت پرسه می زنم دوباره

 با صدای هق هق من می شکنه سکوت

                           به جز این اشکای حسرت هیشکی با من نمی مونه

 توی هر قطره ی اشکم می بینم از تو نشونی

                              اشکا فریاد می زنن کاش بیای پیشم بمونی

 رفتی اما توی اشکام تو همیشه موندگاری

                                    همین اشکا مونده از تو واسه من یادگاری

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت عاشقی21:19 دوست دار شمارسول برادری|

**** JavaScript Codes