نگاه تلخ |
امشب شب اخره که مزاحم دلت شدم خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم دیگه نمیخواد با چشات حالیم کنی ز یاد بهم بگی باید برم باید ازت دل بکنم دوستت دارم بری تو فقط یه حرف ساده بود غافل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود بدرقه لازم ندارم دارم میرم عزیزترین نذار بمونم م زیر پات قلبمو بر دار از زمین
پیداست هنوز شقایق نشدی زندانی زندان دقایق نشدی وقتی که مرا از دل خود میرانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موفق شده است شاعر نشدی وگرنه میفهمیدی پاییز بهارسیت که عاشق شده است
دفتر خاطراتمو باز میکنم به یاد تو در میارم از البومم عکسای یادگاریتو عکساتو هی میبوسمو زل میزنم به دفترم عشق تو مونده در دلو فکر تو مونده درسرم زنجیر قفل یاد تو از دل من باز نمیشه طفلکی قلب عاشقم فکرته هر جا همیشه بعد تو روزگار من خیلی به سختی میگذره فکر نکن عاشقت یه روز عشقتو از یاد میبره کاش خونه ی قلبمو باز بیای چراغونی کنی کاش تو حصار زندگیت باز منو زندونی کنی کاشکی بیای مثل قدیم دست توی دستام بذاری قول بدی این بار که بیای باز نری تنهام بذاری من هنوز دوست دارم عزیزم
+نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت عاشقی13:22 دوست دار شمارسول برادری| دل من
دل من پر ز هوس هاي نهاني است که شايد روزي پشت اين پنجره زنداني ترديدي دور حبس روياي غريب با تو بودن باشد دل من، واي خدايا دل من غرق تپش هاي پريشان خود است که مدام اين تن تاريک و سيه را به اميدي که در آن تو همه اش باشي و بس زنده نگه داشته است... و تو را مي خواهد و تو را مي خواند و تو را تا ابدين قطره اشک که سرآغاز فروخورده بغضي باشد سخت، غريب مي طلبد ![]() تو نيستي و صداي تو ، هواي خوب اين خونه است
صداي پاي عطر گل ، صداي عشق ديوونست تو از من دور و من دلتنگ ، تو ابادي و من ويرون هميشه قصه اين بوده ، يكي خندون يكي گريون خودت نيستي صدات مونده ، صدات چشامو گريونده دلم روي زمين مونده ، فقط از تو همين مونده ![]() +نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت عاشقی13:10 دوست دار شمارسول برادری| اینم یه عکس جالب از یانگم واسه اونایی که دوسش دارن
خیلی دلم گرفته خیلی
چراغ اتاقمو خاموش کردم دور تا دورم شمع روشن کردم میخوام یه شعر بگم از دل تنگیام.از خسته گیام از کسی که منوتنهام گذاشت رفت از کسی که دنیای قشنگم رو سرم خراب کرد می خوام بازم از دلم برات بگم از غم و غصه و اشکای توی دلم بگم می خوام بازم از تو و چشات بگم از تو و اون بی وفاییات بگم از غم روز جداییمون بگم بگم از حسرت سالها انتظار بگم از گریه های پنمونی توی اتاق بازم میخوام گریه کنم رو شونه هات بازم میخوام بگم وقتی که رفتی بی خیال یک بهار و یه زمستون من نشستم تا که بیای باز می خوام مثل قدیما .اون روزا باز بگم دوست دارم اندازه ستاره ها ولی حالا خیلی دیره اینو من خودم می دونم می دونم دلت اسیره...
+نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت عاشقی16:8 دوست دار شمارسول برادری|
تویه رگبار سیاهی حسم انگار تازه مونده من نگام ساده ترین بود قلبت و ساده ندیدم جز فریب و حس غربت من از عشقت نچشیدم تو نخواستی تا همیشه قدر بودنو بدونی سر نوشت ما همین بود من و تو تنها بمونیم حالا جز چیک چیک بارون کسی اینجا اشنا نیست وقت تلخ رفتن باز دیگه اینجا جای ما نیست من و بارون تو خیابون داریم از فردا می خونیم که دوباره نکنه باز من و اون تنهابمونیم اشک چشمامو می ریزم پشت پای تو عزیزم تا شاید یه روز دوباره عشق و تو چشات ببینم وقتی که تو پیچ جاده اخرین نگات و کردی دل من یه لحظه لرزید فکر میکردم بر میگردی فکر میکردم جای عشقت کینه ته صدام بمونه از تو و اون نگاه اخر از من و موندن بخونه بعد اون خدا نگهدار زندگیم تیره و تاره ولی عشقت تویه سینم تا همیشه موندگاره
گیرم بازم بیایی از عاشقی بخونی گیرم تا دنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی روز غمم نبودی خوشیت با دیگرون بود منو به کی فروختی اون از ما بهترون بود می یای بیا غریبه حیف که دیگه خیلی دیره حالا که خاطراتت یکی یکی میریزه کی گفته بود که تنهام وقتی تو رو ندارم فقط میگم بدونی منم خدایی دارم برگشتی اما انگار تو باختی تویه بازی غرورتم شکسته به چیت داری می نازی
+نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت عاشقی16:6 دوست دار شمارسول برادری|
| صفحه نخست |