تبليغاتX
.:: سنگ قبرم را نمیسازد کسی...مانده ام در کوچه های بی کسی...بهترین دوستم مرا از یاد برد...سوختم خاکسترم را باد برد ::.

.::نگاه تلخ ____________نگاه تلخ____________نگاه تلخ ::.

نگاه تلخ

نگاه تلخ



 

نمی دونم چی بگم که دلت واسم بسوزه

نمی دونم چی بگم که دلت واسم تنگ بشه

نمی دونم چی بگم که از دوریم پریشون بشی

نمی دونم چی بگم که ناراحتت نکنم

نمی دونم چی بگم که دلخور نشی

نمی دونم چی بگم که دلت رحم بیاد

نمی دونم چی بگم که بازم قبولم داشته باشی

نمی دونم چی بگم که باز هم دوستم داشته باشی

نمی دونم چی بگم که فراموشم نکنی

نمی دونم چی بگم که بدونی بدون تو میمیرم

نمیدونم چی بگم که بدون تو وجود ندارم

نمی دونم...

 


+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت عاشقی16:10 دوست دار شمارسول برادری|

 

چنا ن دل کندم از این دنیا که شکلم شکل تنهایست

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایست

مرا در اوج میخواهی تماشا کن تماشا

دروغ این بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال من

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم

اي تنها منجي من
 مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري
، براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي نفسهايت
گلو خواهم شد و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز براي
جسد ت كفن خواهم شد ، مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار  .  روزي كه
خداوند تو را مي آفريد از او زمان مرگت را پرسيدم ! ميداني چرا ؟ براي
اينكه پيش از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم . ميخواهم تا هميشه برايم
زنده باشي تا هميشه  .  تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت ،
از استخوانهايم برايش ستون و از پوستم برايش سقفي ، قلبم را با برق شكاف
ميان سينه هايت ميشكافم واز گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت
آتشي مي افروزم و تا هميشه در كنارت ميسوزم تا هميشه
 
 

 تو ای تنها ترین سردار فتح قلب ویرانم

 تو ای شهزاده ی خوشبخت کاخ حسرت جانم

 تو ای زیباترین پروانه ی بی تاب شمع قلب سوزانم

  به دنبال تو می گردم  

 که شاید چشمهایم را به چشمانت بدوزم

 تا نگاه خواهش دل را عیان سازم

 که شاید دستهایم را به دامانت بیاویزم

 وعشق خویش را با یک صدای لرزش ماتم

 بیان سازم

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت عاشقی16:3 دوست دار شمارسول برادری|

 

به تو  می رسم دوباره ، شاید اما وقتی دیگر

               تو رو می بخشم یه روزی شاید اون لحظه آخر

با نگاهی سرد و سنگین ، جای خالیت و می بینم

جای خالی کسی که داشت یه روزی من و باور

   آسمون ابریه اما دل من ابری تر از اون

   خیلی وقته که تو این خاک نمیاد یه قطره بارون

      لبریز از دلواپسی هام ، نگران اطسی هام

که می خشکن تک و تنها لب پنجره تو گلدون

     تو دل شیشه ای من غمایی از جنس کوهه

می سوزونن من و کم کم ، سوختنم چه با شکوهه

من و با یه کهکشون عشق رفتی و تنها گذاشتی

  به خدا که عشق هم از تو گله داره به ستوهه

جاده های بی مروت ، جاده های مه گرفته

        ازم امید و گرفتن ، دلمه حالا گرفته

      می خوام منتظر نمونم ، به دلم می گم دیوونه

دیگه دیوونگی بسه ، اون واسه همیشه رفته

اما گوش این دل من ، پره از پند و نصیحت

باورش نمی شه هرگز ، که تو رفتی تا قیامت

    دلم و گرفتی از من بی تفاوت خیلی ساده

حالا من تنهای تنهام ، با یه دنیا اشک و حسرت

      

 

بخاطر تو بود و بس...

 

 

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

نوبت خاموشیم سهل و آسان میرسد

من که میدانم به این دنیا وفایی نیست

میان مرگ و زندگی قراری نیست

پس چرا عاشق نباشم

  

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت عاشقی18:12 دوست دار شمارسول برادری|

ای که دور از منی در یاد من باش.

با خبر باش که دنیای منی

شادیت شادی من

غصه ات غصه ی من

قلب من خانه تو

خانه ات قبله من

بی تو هر شب غممو به خلوت خودم می بردم
خبری از تو نبود و لحظه ها رو می شمردم
وقتی شب سحر می شد به بیقراری
خودم رو به دست گریه می سپردم
گله و شکایتی از  تو به لب نمی آوردم
تو به یاد من نبودی
اما من واست میمردم

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت عاشقی17:41 دوست دار شمارسول برادری|

چیزی بگو بگذار تا همصحبت باشم
لختی حریف لحظه های غربتت باشم

ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر

بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم

تاب آوری تا آسمان روی دوشت را

من هم ستونی در کنار قامتت باشم

از گوشه ای راهی نشان من بده ، بگذر
تا رخنه ای در قلعه بند فترتت باشم

سنگی شوم در برکه ی آرام اندوهت

با شعله واری در خمود خلوتت باشم

زخم عمیق انزوایت دیر پاییده است

وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم

صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود

بگذار همچون اینه در خدمتت باشم

در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد

معشوق من ! بگذار زنگ ساعتت باشم

 

مرا ، آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایت
مرا باران صدا کن تا ببارم بر عطش هایت
مرا اندوه بشناس و کمک کن تا بیامیزم
مثال سرنوشتم با سرشت چشم زیبایت
مرا روی بدان و یاری ام کن تا در آویزم
به شوق جذبه وارت تا فرو ریزم به دریایت
کمک کن یک شبی باشم مه آلود و گم اندرگم
کنار سایه ی قندیل ها در غار رؤیایت
خیالی ، وعده ای ،‌وهمی ، امیدی ،‌مژده ای ،‌یادی
به هر نامه که خوش داری تو ،‌ بارم ده به دنیایت
اگر باید زنی همچون زنان قصه ها باشی
نه عذرا را دوستت دارم نه شیرین و نه لیلایت
که من با پکبازی های ویس و شور رودابه
خوشت می دارم و دیوانگی های زلیخایت
اگر در من هنوز آلایشی از مار می بینی
کمک کن تا از این پیروزتر باشم در اغوایت
کمک کن مثل ابلیسی که آتشوار می تازد
شبیخون آورم یک روز یا یک شب به پروایت
کمک کن تا به دستی سیب و دستی خوشه ی گندم
رسیدن را و چیدن را بیاموزم به حوایت
مرا آن نیمه ی دیگر بدان آن روح سرگردان
که کامل می شود با نیمه ی خود ، روح تنهایت

 

 

آدمها فکر میکنند

گل سرخ مظهر عشق و وفا و دوستی و صداقته ...

آدما در خیالشون به گل سرخ یه جور دیگه

به یه نحوه دیگه نگاه می کنند..

اما من تو خیالم به گل سرخ مهربانتر از دیگران نگاه میکنم

من گل سرخ رو به کسی هدیه می کنم که خودش مظهری از وفا و دوستی و صداقت باشه ..

تا بتونه گل سرخمو درک کنه ...

بتونه بوی دل نشینشو

از ته دل وارد قلب پاکش بکنه

خدایا کمکم کن که این گل سرخ رو فقط به آنی هدیه بدم که ته دلش وارد قلب پاکش بکنه

 

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت عاشقی15:44 دوست دار شمارسول برادری|

یکی بو د پس کی نبود!

یکی بود یکی نبود.اونی بود تو بودی و اونی که نبود من بودم!

یکی داشت و یکی نداشت اونی که داشت تو بودی اونی که تو رو نداشت من بودم!

یکی خواست یکی نخواست.اونی خواست تو بودی اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم!

یکی اورد یکی نیاورد.اونی که اورد تو بودی. اونی که جزتو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم!

یکی گفت یکی نگفت.اونی که گفت تو بودی .اونی که دوست دارم رو جز تو به هیچ کس نگفت من بودم!

یکی برد یکی  نبرد. اونی که برد تو بدی اونی که دل به تو باخت من بودم!

یکی ماند یکی نماند اونی که ماند تو بودی .اونی که بدون تو نتونست بمونه من بودم!

یکی رفت یکی نرفت اونی که رفت تو بودی .اونی که به خاطر تو .تو قلب هیچ کس نرفت من بودم!

یکی رسید یکی نرسید اونی که رسید تو بودی و اونی که مثل کلاغ ها هنوز به مقصد نرسیده منم...!

 

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت عاشقی15:13 دوست دار شمارسول برادری|

همین امروز بیا پیشم که فردا خیلی دیره

همین امروز راهی شو که فردا دل میمیره

تو این سرمای تنهایی تو باش گرمیه خونم

همین امروز کنارم باش تویی اروم جونم

می باره اشک مثل بارون دلم هواتو کرده

بگیر دستا مو تو دستات که بی تو سر د سرده

می باره...

می شینم منتظر اما یه عمره هر یه لحضه

اگه گفتن بی تو زندم دروغ محض محضه

تو این دنیای پر غصه بیا لبخند من باش

بزار باور کنم هستی نه شاید و نه ای کاش

می باره اشک مثل بارون دلم هواتو کرده

بگیر دستا مو تو دستات که بی تو سر د سرده

می باره...

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت عاشقی10:34 دوست دار شمارسول برادری|

گاهی مثل تو میشم؛مثل یه دنیای نور

گاهی مثل خودمم؛ پاکو ساده و صبور

گاهی مثل اون پرنده م که داره جون میگره

گاهی مثل نا امیدی که دلش می خواد بمیره

گاهی مثل مثل یه مسافر ،که همیشه توی جاده ست

گاهی مثل یه سوارم ، گاهی اون دل که پیادست

گاهی مثل عاشق، یا مثه ابرا می مونم

گاهی مثل دل بارون، از غم دنیا میخونم

گاهی مثل دریا میشم، مثل موجای رو ساحل

گاهی مثل یه کوریم،همیشه ساده و غا فل

گاهی مثل سرخی عشق؛ناب و پاک عاشقانه م

گاهی مثل شب خسته؛سوت و کور و بی ترانه م

+نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت عاشقی15:23 دوست دار شمارسول برادری|

میدونی که خیلی وقت دلم از خودم گرفته؟

همه اینیه قلبم ؛رنگی از ماتم گرفته

میدونی نبض صدامو؛زنده کردم تو رگ درد

لحضه ای این خودمن؛ خودشو تو سایه گم کرد

می دونی دل ترانه م ؛پره از هق هق اواز

پر و بال من شکسته؛پرم از حسرت پرواز

می دونی دلم گرفته از تمام اطلسی ها

خیلی وقت خونه کردم تو کویر بی کسی ها

می دونی که رخوت من خاکستری داره

روی گونه های شعرم داره دلتنگی می باره

میدونی تنها ترینم ؛توی جاده رسیدن

مثه مرگ پا گذاشتن؛ تو سرازیری رفتن

میدونی که خیلی وقت؛دلم از خودم گرفته

ارزوهای تو سینم؛ رنگی از ماتم گرفته

بازم دوبا ره میشینم ؛ توی کلاس انتظار

توی این حجم پر از ترانه های بی قرار

بس که دیر کردی عزیزم؛کلاسمون خالی شده

غیر من به بچه ها ؛رفتن تو حالی شده

دفتر نمره عشق؛بازه رو میز دل من

هنوزم نمره می خواد ؛واسه دیونه شدن

روزیکه مشقای ما رو خط زدی

به دلم گفتی هنوز نا بلدی

رفتی و نگفتی زخم این ترانه ها

یه روزی کاری میشه ؛رو تن تخته سیا

طفلکی دلم که با غصه ی تو سر میکنه

درس دل سپرد نو ؛دوباره از بر میکنه

همکلاسیا همه خسته شدن؛اما قلب من هنوز منتظره

  بیا و نمره صبرمو بده؛بگو انتظار بسه بگو زنگ اخره

+نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت عاشقی15:19 دوست دار شمارسول برادری|

تو شب سرد جدایی که تو سینه گریه داشتم

غصه هامو به امیدی ؛توی بغضم جا میزاشتم

توی رویا تو رو من؛چاره دیدم واسه دردم

به امید با تو بودن؛گریه هامو دوره کردم

ندونستم واسه چشمام؛تو یه اشک تازه هستی

اومدی اما چه اسون؛دل رویامو شکستی

اومدی تا که بخندی ؛به شکستن غرورم

ببینی از پا میا فته؛دل ساده وصبورم

بعد مرگ ارزو هام؛ بر می گردی تو دوباره

به همون شهر غریبی ؛که یه اشنا نداره

من و گنگی چشامو؛ تو همین شب جا میزاری

میری از کوچه گریه م ؛رو نگاهم پا میزاری

 

+نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت عاشقی15:16 دوست دار شمارسول برادری|

تو مثل راز پاییزی و من  رنگ  زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم
تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي

و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم
تو دريایي تريني  آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم

نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم

تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار

و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم
تو مثل مرهمي بر بال  بي  جان  كبوتر

و من هم يك كبوتر تشنه باران درمانم

بمان امشب كنار لحظه هاي بي قرار من

ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم

شبي يك شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فكر خواب گلهايي كه يك شب باد ويران كرد

و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه مي گيرد

و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم

تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه چشمت
و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشكي كه از يك ابر مي بارد
و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر كرده
و شايد يك مه كمرنگ از شعري كه مي خوانم

تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد

كه تو يك شب بگويي دوستم داري تو مي دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست

و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست

قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم

بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

 

+نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت عاشقی21:26 دوست دار شمارسول برادری|

یکی تو فکر عشق یکی تو فکر یاره

یکی همیشه مست و یکی منم که بی تو بی قراره

یکی منم که بی تو بی قراره

یکی رسد به یارش یکی در انتظاره

یکی داره میخنده به روزگاری که وفا نداره

به روزگاری که وفا نداره

دلم میخواد که امشب امشب پر ستاره

بهت بگم عزیزم عاشقتم

دوباره باز دوباره باز دوباره

میگرم دست تو رو که بگم عزیز من

دیگه تو دفتر دل اسم عشقو خط نزن

هرکسی عشقو شناخت یه گل شقایقه

بخون از ترانه هام واسه هرکی عاشقه

واسه هر کی عاشقه

دلم میخواد که امشب؛ امشب پر ستاره

بهت بگم عزیزم عاشقتم دوباره باز دوباره باز دوباره

من از چشمان خود اموختم رسم محبت را

 که هر عضوی به درد اید به جایش دیده میگرید 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت عاشقی21:21 دوست دار شمارسول برادری|

 

چه میشد گر دل اشفته من      به شهر چشم تو عادت نمیکرد

پرستوی نگاهت ناگهان از     دل اشفته ام هجرت نمیکرد

چه میشد اولین روز جدایی    برایم تا قیامت شب نمیشد

وجود پاک وسرشارازامیدت گرفتار سکوت وشب نمیشد

چی میشد میتوانستم برایت    غزل هایی بگویم عاشقانه

ویا در اخرین مصراع شعرم   بگیرم از وجودت یک نشانه

چه میشد زیرباران نگاهت      گل نیلوفری را دیده بودم

و یا از باغ همسایه شبانه    گل مریم برایت چیده بودم

چه میشد اولین روز جدایی    برایم تا قیامت شب نمیشد

وجود پاک و سرشار از امیدت  گرفتار سکوت وشب نمیشد

چه میشد زیر سقف نیلی شب   کنارم عاشقانه مینشستی

  نمی گفتی مسافر هستی امشب    تو بغض خسته ام را میشکستی

 

 

نمیبینی چشامو وقتی لرزید به عشق تو

نمیبینی اشکامو وقتی غلتید از عشق تو

پا نزار رو قلبم پلکامو نیازار میمیرم برای تو

اره دوست دارم ساده است ولی چرا؟

چشاتو دیدمو شکستم بی صدا!

تو که منو نمیخواستی چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم

تو که دوستم نداشتی چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم

ظالم تو بی وفا تو با اون راز وریا چه حقی داشتی که یکی یک دونم بشی

ظالم ای همصدا  تو  با اون راز و ریا چه حقی  داشتی که بشکنی دل منو

ندیدی تو قلبمو وقتی تپید از عشق تو

ندیدی نگامو نشنیدی دوست دارم هامو

روحم و نیازار دستام و نگه دار

وقتی میان به سوی تو

اره دوست دارم ساده است ولی چرا؟

چشاتو دیدمو شکستم بی صدا!

تو که منو نمیخواستی چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم

تو که دوستم نداشتی چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم

ظالم تو بی وفا تو با اون راز وریا چه حقی داشتی که یکی یک دونم بشی

ظالم ای همصدا تو با اون راز و ریا چه حقی داشتی که بشکنی دل منو

+نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت عاشقی12:2 دوست دار شمارسول برادری|

میلاد با سعادت اولین امام بزرگوار رو به همه ملت ایران مخصوصا پدرای بزرگوار این مملکت چه در قید حیات باشن و چه .. تبریک میگویم امید وارم که همواره سایه شما بر سر ما باشد

و تو ای پدر م .ای که در تمام لحضه زندگی حامی وپشتوانه منی .تو که در زندگی رفیق بی باک منی. تو که در سختی سنگ صبور منی .تو که  شوهر مهربان برای مادر منی .تو که...از صمیم قلبم دوستت دارم امید وارم که همیشه از نعمت تو برخوردار شوم .(درسته که واژه ها رو کم میارم اما بدون خیلی خیلی دوست دارم)

+نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت عاشقی11:35 دوست دار شمارسول برادری|

پشت سرت رو خوب ببین پشت سرت فقط منم

فکر خودت با شو برو من اگه حرفی میزنم

همیشه ارزوی من دلخوشی های تو بوده

من میدونم میخوای بری رفتن تو خیلی زوده

اگه بری نگاه من تو اوج حسرت می مونه

اما بدون ترانه هام بغض چشاتو میشکونه

حالا که روزگار میخواد اشک منو در بیاره

دیگه برو دیگه برو بذار که چشمام بباره

کفاره گناه عشق زمینی غم است

پس عاشق باش.عاشق کسیکه عشق را در قلبت افرید

 

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال من همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت عاشقی17:42 دوست دار شمارسول برادری|

آبیتر از انیم که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

  ت