نگاه تلخ |
نمی دونم چی بگم که دلت واسم بسوزه نمی دونم چی بگم که دلت واسم تنگ بشه نمی دونم چی بگم که از دوریم پریشون بشی نمی دونم چی بگم که ناراحتت نکنم نمی دونم چی بگم که دلخور نشی نمی دونم چی بگم که دلت رحم بیاد نمی دونم چی بگم که بازم قبولم داشته باشی نمی دونم چی بگم که باز هم دوستم داشته باشی نمی دونم چی بگم که فراموشم نکنی نمی دونم چی بگم که بدونی بدون تو میمیرم نمیدونم چی بگم که بدون تو وجود ندارم نمی دونم...
+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت عاشقی16:10 دوست دار شمارسول برادری|
چنا ن دل کندم از این دنیا که شکلم شکل تنهایست ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایست مرا در اوج میخواهی تماشا کن تماشا دروغ این بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال من همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
اي تنها منجي من
تو ای تنها ترین سردار فتح قلب ویرانم تو ای شهزاده ی خوشبخت کاخ حسرت جانم تو ای زیباترین پروانه ی بی تاب شمع قلب سوزانم به دنبال تو می گردم که شاید چشمهایم را به چشمانت بدوزم تا نگاه خواهش دل را عیان سازم که شاید دستهایم را به دامانت بیاویزم وعشق خویش را با یک صدای لرزش ماتم بیان سازم
+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت عاشقی16:3 دوست دار شمارسول برادری|
به تو می رسم دوباره ، شاید اما وقتی دیگر تو رو می بخشم یه روزی شاید اون لحظه آخر با نگاهی سرد و سنگین ، جای خالیت و می بینم جای خالی کسی که داشت یه روزی من و باور آسمون ابریه اما دل من ابری تر از اون خیلی وقته که تو این خاک نمیاد یه قطره بارون لبریز از دلواپسی هام ، نگران اطسی هام که می خشکن تک و تنها لب پنجره تو گلدون تو دل شیشه ای من غمایی از جنس کوهه می سوزونن من و کم کم ، سوختنم چه با شکوهه من و با یه کهکشون عشق رفتی و تنها گذاشتی به خدا که عشق هم از تو گله داره به ستوهه جاده های بی مروت ، جاده های مه گرفته ازم امید و گرفتن ، دلمه حالا گرفته می خوام منتظر نمونم ، به دلم می گم دیوونه دیگه دیوونگی بسه ، اون واسه همیشه رفته اما گوش این دل من ، پره از پند و نصیحت باورش نمی شه هرگز ، که تو رفتی تا قیامت دلم و گرفتی از من بی تفاوت خیلی ساده حالا من تنهای تنهام ، با یه دنیا اشک و حسرت
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد نوبت خاموشیم سهل و آسان میرسد من که میدانم به این دنیا وفایی نیست میان مرگ و زندگی قراری نیست پس چرا عاشق نباشم
+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت عاشقی18:12 دوست دار شمارسول برادری|
ای که دور از منی در یاد من باش. با خبر باش که دنیای منی شادیت شادی من غصه ات غصه ی من قلب من خانه تو خانه ات قبله من
بی تو هر شب غممو به خلوت خودم می بردم
خبری از تو نبود و لحظه ها رو می شمردم
وقتی شب سحر می شد به بیقراری
خودم رو به دست گریه می سپردم
گله و شکایتی از تو به لب نمی آوردم
تو به یاد من نبودی
اما من واست میمردم
|