نگاه تلخ |
اگه یه روز بری سفر
+نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت عاشقی19:6 دوست دار شمارسول برادری| شب من تیره و تاره رنگ چشمای تو داره وقتی چشمات توی خوابه شب من مهمونی داره محبت رو خداوند توی چشمای تو داده تا کنی منو محبت تا کنی شب رو خجالت شب من تیره و تاره رنگ چشمای تو داره اخه چشمات چیزی داده که به من شب رو نداده اخه شب هم که نداره که به من بده ستاره که بگم به تو عزیزم که اینه ستاره من شب من تیره و تاره اما شاید که بخوابه اینم یه عکس خوشکل
+نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت عاشقی10:57 دوست دار شمارسول برادری| اخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم تا فدای چشمای مثل بهارتو بکنم می درخشی مثل یه تیکه جواهر توی جمع من می ترسم عاقبت یه روز قمارت بکنم من مثل شبای بی ستاره سرد و خالیم خب می ترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم تو مثل قصه پر از خاطره هستی نمی خوام من بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم تو که بی قرار دیدن شب بو ستاره ای واسه دیدن ستاره بی قرارت بکنم مثل در یا بی قراری نمی تونی بمونی من چرا مثل یه برکه مونده گارت بکنم من مثل شبای بی ستاره سرد و خالیم خب می ترسم جای عشق غصه رو یار تو کنم تو مثل قصه پر از خاطره هستی نمی خوام من بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم تو بگو خودت بگو با تو بمونم یا برم اخه من هیچ نمی خوام که غصه دارت بکنم
+نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت عاشقی13:4 دوست دار شمارسول برادری| تو کدوم کوهی که خورشید از تو دست تو می تابه چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه تو خوابه تو کدوم خلیج سبزی که عمیق اما زلاله مثل اینه پاک روشن مهربون مثل خیاله تو به قصه هام شبیهی ساده اما حیرت اور شوق تکرار تو دارم وقتی می رسی به اخر تو پلی پل رسیدن روی گردابه تردید منو رد می کنی از نور منو می بری به خورشید کاش از اول میدونستم که تو صندوقچه قلبت کلیدی داری برای درای همیشه بسته کاش از اول می دونستم که تو دستای نجیبت مر همی داری برای زخم این همیشه خسته +نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت عاشقی12:45 دوست دار شمارسول برادری|
| صفحه نخست |